جوهره آفرينش مفرد است. و اين جوهره عشق نام دارد . عشق نيرويي است كه ما را بار ديگر به هم مي پيوندد تا تجربه اي را كه در زندگي هاي متعدد و در مكان هاي متعدد جهان پراكنده شده است ، بار ديگر متراكم كند . ما مسئول سراسر زمينيم ، چرا كه نمي دانيم بخشهاي ديگر ما كه از آغاز زمان وجود ما را تشكيل مي داده اند ، حالا كجايند ، اگر خوب باشند كه ما هم خوشبختيم . اگر بد باشند ، هر چند ناهشيار، از بخشي از اين درد ، رنج مي بريم . اما بالاتر از هر چيز ، مسئول آنيم كه در هر زندگي دست كم يكبار ، با بخش ديگر خود كه سر راه ما تجلي مي كند ، يگانه شويم . حتا اگر فقط براي چند لحظه باشد . چون اين لحظات عشقي چنان عظيم به همراه دارد كه بقيه روزگار ما را توجيه مي كند . همين طور مي توانيم بگذاريم كه بخش ديگر ما به راهش ادامه دهد ، بي آنكه اين حقيقت را بپذيرد يا حتا دركش كند. در اين صورت ، براي ملاقات دوباره با او ، نيازمند حلول ديگري هستيم . و به خاطر خود خواهي مان ، به بدترين عذاب محكوم مي شويم . عذابي كه خودمان خلق كرده ايم : تنهايي ........
نوشته شده توسط آهو
امشب
من امشب برايت ميگريم ... بازهم !
شايد درحضور گل سرخويا شايد بر بشت بامي قديمي وخاكي و شايد آنجا كه روياها سر از خاك زمين تشنه آرزو بر مي آورند و يا شايد همينجا در اتاق خاطره هايم !
الهي سپاس كه اينچنين چشمه هاي جوشان توبه نمي خشكند !الهي سپاس كه صبور تريني ، آنقدر كه من نيز بياموزم ...از تو . اينروز ها انجمن فريب و وسوسه ميسازند ، هر باركه نيرنگي از لابه لاي تن پوش چركين خواب نامريي غفلت پديدار شده ، تو باز هم شرمندگي مرا به اشكهايم بخشيده ايپس بازهم مي گويم :
الهي سپاس
من امشب باز هم ميگريم شايد مثل قديما بر سفره آسماني نورت . من امشب برايت مي بارم به ياد شبهاي برفي ، من امشب نيز سراپا شعله عشقبرسوز زمستانم.
الهي سپاس كه چشمه هاي جوشان توبه هرگز نمي خشكند ، من امشب باز هم ميگريم .
خلاصه اين كه:
يه چيز رو نبايد هرگز فراموش كنيم و اونم اين كه ما اشتباه مي كنيم
اما يه چيز ديگه اين كه ما مي تونيم جبران كنيم
بايد به اشتباهمون اعتراف كنيمخودمونو ببخشيم و از خدا هم بخوايمما رو ببخشه تا درست بشيم !
خيلي خودموني گفتم ... يعني توبه كنيم .
الهي سپاس!
خدا ميگه:
نيكان چنانند كه اگر كار نا شايسته كنند و يا ظلمي به نفس خويش نمايند خدا را به ياد آرند و از گناه خود به درگاه خدا توبه كنند جز خدا هيچ كس نميتواند گناه خلق را بيامرزد وآنها اصرار در كار زشت نكنند چون به زشتي معصيت آگاهند
اين وبلاگ توسط من( آهو ) و تك ستاره ي آسمون دلم( فرياد خاموش ) نوشته ميشه. ღ☆ஜ¸.•*´`*•.¸¸.•*´ *•ღ☆ஜ تنها در وسعت آسمان نگاهت ، پرنده را جرات پرواز هست و باد را مجال زمزمه ای مانده. اگر آفتاب تند بودنت هر روز بر من نمی تابید، چه ملال انگیز بود تکرار این روز ها و اگر ستاره ی روشن چشمت در تاریکی شبم نمی درخشید ، چه وحشت انگیز بود سایه های ترس و تردید. و اگر داس بلند دستت ، علف های بیهوده ی افکارم را نمی پیچید، چه غم انگیز بود سرود ممتد نا امیدی . اگر چشمه ی جوشان عشقت در دلم نمی جوشید ،خزانی را که در دلم پشت سر گذاشته ام از یاد نمی بردم و اگر شکوفه ی نگاهت در چشمم نمی شکفت ، بهاری را که در پیش رو دارم ، نمی دیدم. حضو تو تاییدی است بر تمام زیبایی ها و غیبت تو پایانی است بر تمام خوبی ها من چه می کردم اگر تو نبودی من چه می کردم اگر تو نبودی ღ☆ஜ¸.•*´`*•.¸¸.•*´ *•ღ☆ஜ